ويژگيهاى زندگى امام حسين (ع )
بعد از امام حسن مجتبى (ع ) مقام امامت به برادرش امام سوّم حضرت حسين بن على (ع) رسـيـد، بـر اسـاس گـفـتـار صـريـح جـدّش رسـول خـدا (ص) و پـدرش عـلى (ع ) و بر اساس وصـيـّت بـرادرش امـام حـسن (ع) كنيه او «ابوعبداللّه » بود كه در شب پنجم شعبان سال چهارم هجرت در مدينه چشم به اين جهان گشود. مـادرش فـاطـمـه (ع) او را بـه حـضـور رسول خدا (ص ) آورد، آن حضرت از ديدار او شادمان شد و نامش را حسين گذارد و گوسفندى براى او قربانى كرد. او و بـرادرش حـسـن (ع ) بـه گـواهـى رسـول خدا (ص ) دو آقاى جوانان بهشت مى باشند و به اتّفاق رأى هـمـه علماى اسلام كه در آن هيچ شكّى نيست ، آنان دو «سبط» پيامبر رحمت هستند و امام حسن (ع ) از سر تا سينه به پيامبر (ص ) شـبـاهـت داشـت و امـام حـسين (ع ) از سينه تا پا شبيه پيامبر (ص ) بود. و حـسـن و حـسـيـن (ع) دو مـحـبـوب خـاصـّ رسـول خـدا (ص) و دوگل خوشبوى مخصوص آن حضرت در ميان همه بستگان و فرزندانش بودند ـ
چند روايت در شأن امام حسن و امام حسين (ع )
1 ـ «زاذان » مى گويد: از سلمان شنيدم مى گفت از پيامبر (ص)شنيدم درباره حسن و حسين (ع) مى فرمود: «اَللّهُمَّ اِنِّى اُحِبُّهُما فَاَحِبَّهُما وَاَحِبّ مَنْ اَحَبَّهُما». «خـدايـا! مـن حـسـن و حـسـين (ع) را دوست دارم پس آنان را دوست بدار و نيز دوست بدار آن كسى را كه آنان را دوست بدارد». و نـيـز فـرمـود:«كـسـى كـه حـسـن و حسين (ع) را دوست بدارد، او را دوست دارم وكـسـى راكه من دوست دارم خداوند او را دوست دارد و كسى را كه خدا دوست بدارد او را وارد بـهشت مى كند و هر آن كس كه حسن و حسين (ع ) را دشمن دارد، من او را دشمن دارم و كـسى را كه من دشمن بدارم ، خداوند او را دشمن بدارد و كسى را كه خداوند دشمن دارد او را داخل آتش هميشگى دوزخ گرداند گرداند». و نيز فرمود:«اين دوفرزندم ، دو گل خوشبوى من هستند».
2 ـ ابـن مـسـعود نقل مى كند:«رسول خدا( ص)نماز مى خواند ديـدم حـسـن و حـسـيـن آمـدنـد و بـر پـشـت رسـول خـدا(ص) در سـجـده سوار شدند وقتى كه رسول خدا(ص) سر از سجده برداشت آنان را آرام گرفت و به زمـيـن گـذارد، وقـتـى كـه بـه سجده دوّم رفت ، باز آنان با هم بر پشت آن حضرت سوار شدند. پس از نماز، رسول خدا (ص ) يكى را بر زانوى راست و ديگرى را بر زانوى چپ گذارد و فرمود:
«مَنْ اَحَبَّنِى فَلْيُحِبّ هذَيْنِ؛ كسى كه مرا دوست بدارد، بايد اين دو را دوست بدارد». حـسن و حسين (ع) دو حجّت خدا براى پيامبر (ص ) در سـرگـذشـت«مباهله » كه قبلاً خاطرنشان شد بودند و دو حجّت خدا در دين اسلام بعد از پدرشان اميرمؤ منان على (ع ) بودند.
3 ـ امـام صـادق (ع)نـقـل كـرد كـه امـام حسن (ع )به اصحاب خود فرمود: «خداوند داراى دو شهر است ؛ يكى از آنها در مشرق و ديگرى در مغرب است ، خداوند در اين دو شهر، افرادى را آفريده كه هرگز فكر نافرمانى از خدا نكرده اند، سوگند به خدا! در مـيـان ايـن دو شـهـر و در خـود آن دو شـهر، براى خداوند غير از من و برادرم حسين (ع ) هيچ كس حجّت بر بندگانش نيست ». و نـظـيـر ايـن روايـت از امـام حـسـيـن (ع ) نقل شده كه در روز عاشورا به پيروان ابن زياد فرمود: «چـرا شـمـا بـراى جـنگ با من همدست شده ايد، بدانيد كه سوگند به خدا اگر مرا بكشيد يـقـيـنـا آن كـس را كـه حـجّت خدا بر شماست كشته ايد و سوگند به خدا بين جابلقاو جـابـرسـا
(يـعنى در همه دنيا) پسر پيغمبرى كه خداوند به وسيله او بر شما احتجاج كند، غير از من نيست ». مـنـظـور امـام حـسـيـن (ع ) از «جابلقا» و «جابرسا» همان دو شهر (در مشرق و مغرب ) است که در كلام امام حسن (ع ) آمده بود.
مقام امام حسن و امام حسين (ع ) در دوران كودكى
از بـراهـيـن و نـشانه هاى روشن اوج كمال حسن و حسين (ع) در دوران كودكى عـلاوه بـر آنچه در جريان مباهله ذكر شد كه پيامبر (ص ) آن دو را كـه كودك بودند با خود براى مباهله برديكى اينكه پيامبر (ص ) با آنان با اينكه كودك بودند بيعت كرد و آن حضرت در ظاهر با هيچ كودكى غیر از آنان بيعت ننموده است . ديـگـر ايـنـكـه : آيات قرآن در شأن آنان به خاطر كردار نيكشان بر پيامبر (ص) نازل گرديد، با اينكه خردسال بودند و نظير آن در مورد هيچ كسى نازل نشده است ، خداوند در قرآن مى فرمايد: «وَيُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَيَتِيماً وَاَسِيراً # اِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُرِيدُ مـِنـْكـُمْ جـَزاءً وَلا شُكُوراً # اِنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً # فَوَقيهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ وَلَقّيهُم نَضْرَةً وَسُرُوراً ـ وَجَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِيراً ». «آنـان پـيـامـبـر(ص)، عـلى ، فـاطـمـه ، حـسـن و حسين (ع ) غذاى خود را به خاطر دوسـتـى خـدا، بـه مسكين و يتيم و اسير مى دهند و مى گويندما شما را در راه خدا طعام مى دهـيـم ، از شـما نه پاداشى مى خواهيم و نه سپاسگزارى ، بى گمان ما از پروردگارمان مـى تـرسـيـم در روزى كـه گرفته روى و پريشان باشد، پس خداوند آنان را از شَرّ آن روز نگاه داشت و آنان را شاد و خُرّم نمود و به خاطر صبر و شكيبائيشان ، خداوند بهشت و لباس حرير بهشتى را به آنان پاداش داد». ايـن گـفـتـار خـداوند، شامل حال حسن و حسين (ع ) همراه پدر و مادرشان شد و در ضـمـن بيانگر گفتار آن دو بزرگوار و حالت درونى آنان است و اين دو گفتار، و حالت مـعـنـوى نشانگر آشـكـار امـامت و حجّت بزرگ حسن و حسين (ع ) بر مردم مى بـاشـد، چـنـانكه قرآن خبر از سخن گفتن حضرت مسيح (ع ) در گهواره مى دهد. و هـمـيـن مـعـجـزه و نشانه صدق نبوّت او بود و حكايت از آن داشت كه او در پـيشگاه خدا از ويژگى مخصوصى برخوردار است ، به خاطر آن كرامتى كه بيانگر مقام ارجـمـنـد او در پـيـشـگـاه خـدا و بـرتـرى او بـر ديـگـران اسـت . و رسول خدا (ص) با صراحت به امامت امام حسين (ع ) و امامت برادرش تصريح كرده است آنجا كه فرموده است : «اِبْناىَ هذانِ اِمامانِ قاما اَوْ قَعَدا؛ اين دو پسرانم ، دو امام هستند خواه بپاخيزند و بجنگند و خواه بنشينند و صلح كنند». و وصـيـّت امـام حسن (ع ) بر امامت او دلالت دارد، چنانكه وصيّت اميرمؤ منان على(ع ) بـر امـامـت امـام حـسـن (ع ) دلالت داشـت بـر اسـاس وصـيـّت رسـول خـدا (ص ) در مورد امامت اميرمؤ منان على (ع ) بعد از خودش .
امام حسين (ع ) در دوران امامت
«پـس از شـهـادت امـام حسن (ع ) در سال پنجاه هجرى ، امام حسين (ع ) بـه مـقـام امـامـت رسـيـد و امـامـت او يـازده سـال بـه طـول انـجـامـيـد كـه حـدود ده سال آن در زمان خلافت معاويه بود». امـامـت امـام حـسـيـن (ع ) پـس از شـهـادت امـام حـسـن (ع ) بـه دليـل آنچه قبلاً بيان شد، ثابت است و اطاعت از او بر همه مردم واجب خواهد بود هرچند به خـاطـر تـقـيـّه ، مـردم را بـه امـامـت خـود دعوت نكند و بر اساس پيمان صلحى كه بين او و مـعـاويـه بـود، مـى بـايـست به آن وفا كند. روش امام حسن (ع ) در زمان معاويه همانند روش پدرش اميرمؤ منان على (ع ) بود، در اين جهت كه على (ع ) با اينكه بعد از رسول خدا( ص) امام برحقّ بود، خاموش نشست يعنى جنگ نكرد. همچنين روش امام حسين (ع ) در اين دوران ، همانند روش برادرش امام حسن (ع) پس از برقراری صلح با معاويه بود كه با ترك جنگ و خوددارى زندگى مى كـرد، اتـّخـاذ اینگونه روش در برهه ای از
زمـان بـه پـيـروى از روش رسول خدا(ص) بود در آن وقت كه آن حضرت در مكّه«در شِعْب ابـوطـالب» تـوسـّط مـشـركـان مـحـصـور بـود [كـه نـاگـزيـر شـد سـه سـال يـعـنـى از سـال هـفتم تا نهم بعثت در آن شعب با خاموشى بسر برد] و يا در ماجراى هجرت و بيرون آمدن از مكّه ، در غار پنهان شد وخود را از ديد مشركان، پنهان ساخت.
هجرت و جهاد امام حسين (ع )
هنگامى كه معاويه در نيمه رجب سال شـصـت هـجرى از دنيا رفت و دوران صلح آتش بس كه مانع آن بود تا امام حسين (ع ) مـردم را بـه امـامـت خـود دعـوت نمايد به پايان رسيد در محدوده توان و امكانات خـود، مـسـئله رهـبـرى خـود را آشـكـار سـاخـت و در هـر فـرصتى براى آگاهى بخشى به نـاآگـاهـان استفاده نمود و رفته رفته يارانى به گرد او آمدند، آنگاه آن حضرت مردم را بـه جـهـاد و نـبـرد بـا سـلطـنـت يـزيـد و بـنـى اُمـيـّه دعـوت نـمـود و آمـاده جـنـگ شد و با اهل بيت و فرزندان خود از حرم خداو حرم رسول خدا( ص ) از مكّه و مـديـنـه بـه سـوى عـراق رهـسـپار گرديد تا به كمك شيعيانش كه او را به آمدن به كوفه دعوت نموده بودند، با دشمن جنگ كند. امـام حـسـيـن (ع ) نـخـسـت پـسـرعـمـويـش مـسـلم بـن عـقـيـل (ع ) را به سوى كوفه فرستاد و او را براى دعوت مردم به جهاد و گـرفـتـن بـيـعـت از مـردم بـرگـزيـد، مردم كوفه با او براى جهاد، بيعت كردند و پيمان وفادارى خود را به او اعلام داشتند و خيرخواهيش را به جان پذيرفتند، ولی طولى نكشيد كـه وقـتـى ورق بـرگـشـت آنـان بـيـعت خود را شكستند و دست از يارى او كشيدند و او را تـسليم دشمن نمودند و دشمن در يك جنگ نابرابر او را كشت و مردم كوفه از مسلم (ع ) دفاع ننمودند. سپس همين مردم اغفال شده براى جنگ با امام حسين (ع ) از كـوفـه خارج شدند، آن حضرت را در سرزمين«كربلا» محاصره كردند و او را از رفتن بـه شـهـرها بازداشتند و آنچنان او را در تنگنا قرار دادند كه نه راه گريزى داشت و نه يـار و يـاورى و بـيـن او و آب فـرات جـدايـى انـداخـتـنـد تا اينكه بر او دست يافتند و آن حـضـرت را در يـك جـنگ نابرابركشتند و آن بزرگوار در حالى كه تشنه لب ، مجاهد، شكيبا، مخلص و مظلوم بود به شهادت رسيد، بيعتش را شكستند، حريم حرمتش را دريدند و به هيچ وعده او وفا نكردند و هرگونه رشته پيمان با او را گسستند و آن حضرت همچون پدرو برادرش شهيد شد.
فراز و نشيبهاى عمر امام حسين (ع )
امـام حـسـيـن (ع ) روز شـنـبـه دهـم مـحـرّم سال 61 هجرى بعد از نماز ظهر، مظلوم و تشنه لب به شهادت رسيد در حالى كه شكيبا بود و براى خدا و دستيابى به فيوضات الهى به جهاد تا سرحدّ شهادت اقدام كرد، در ايـن وقـت 58 سـال از عـمـرش مـى گـذشـت ، هـفـت سـال اوّل عـمـرش را بـا رسـول خـدا (ص ) گـذرانـد، 37 سـال را بـا پـدرش امـيـرمـؤ مـنـان عـلى ( ع ) و 47 سـال را با برادرش امام حسن (ع ) سپرى نمود و مدّت خلافتش بعد از برادرش يـازده سال بود. در پاداش بلكه در وجوب زيارت مرقد شريف امام حسين ( ع ) روايات بسيار نقل شده است از جمله امام صادق (ع) فرمود:
«زِيارَةُ الْحُسَينِ بْنِ عَلِي (ع ) واجِبَةٌ عَلى كُلٍّ مَنْ يَقِرُّ لِلْحُسَيْنِ بِاْلاِمامَةِ مِنَ اللّهِ تَعالى». «زيـارت قـبـرامـام حسين (ع ) بر هركسى كه معتقد به امامت او از جانب خداست واجب است». و نـيـز فـرمـود:«پـاداش زيـارت امـام حـسـيـن (ع ) معادل صد حجّ نيكو و صد عمره مقبول مى باشد» و رسـول اكـرم (ص ) فرمود:«مَنْ زارَ الْحُسَينَ (ع ) بـَعـْدَ مـَوْتـِهِ فَلَهُ الْجَنَّةُ؛ كسى كه بعد از شهادت حسين (ع ) مرقد او را زيارت كند، بهشت از براى اوست».و دراين باره روايات بى شمارى نقل شده است .
فرزندان امام حسين (ع )
امام حسين (ع ) داراى شش فرزند بود:
1) عـلى بـن الحـسـيـن «امـام سـجـّاد»كـُنـيه او «ابومحمّد»بود، مادرش «شاه زنان »دختر يزدگرد سوّم بود.
2) عـلى بـن الحـسـيـن (ع)مـعـروف بـه عـلى اكـبر كه در كربلا در جريان عاشورا به شهادت رسد، مادرش «ليلى » دختر ابوقرة بن عُروة بن مسعود ثقفى بود.
3) جـعـفر بن حسين كه فرزند نداشت و مادرش از قبيله قُضاعيّه بود، و جعفر در زمان حيات امام حسين (ع ) از دنيا رفت .
4) عـبـداللّه ، كـه در روز عاشورا در آغوش پدر بود، تيرى از جانب دشمن به او اصابت كرد به طورى كه سرش را از بدنش جدا نمود و به شهادت رسيد.
5) سكينه ، كه مادرش «رباب » دختر امرء القيس بن عدى از قبيله كلبى بود.
6)فاطمه كه مادرش «اُمّ اسحاق » دختر طلحة بن عُبيداللّه از قبيله تَيْم بود ـ
خلاصه زندگينامه امام چهارم حضرت علىّ بن الحسين (ع )
ويژگيهاى زندگى امام چهارم (ع )
بعد از امام حسين (ع) مقام امامت به فرزندش امام على بن الحسين (ع) رسيد، او را «ابومحمّد» و «زين العابدين » مى خواندند و گاهى «ابوالحسن » ياد مى كردند. مـادرش «شـاه زنـان » دخـتـر كـسـرى (آخـريـن پـادشـاه سلسله ساسانى ) بود كه به او «شـهـربـانـويـه » مـى گـفـتـند. اميرمؤ منان على (ع) حريث بن جابر حنفى را كـارگزار جانب مشرق قلمرو حكومت اسلامى قرارداد بعدا حريث دو دختر يزدگرد سوّم را بـراى عـلى(ع ) فـرستاد
و آن حضرت ، شهر بانويه را به حسين (ع ) بـخـشـيـد و از او امام زين العابدين (ع ) به دنيا آمد و ديگرى را به مـحـمـد بـن ابوبكر بخشيد، كه از او قاسم بن محمد، متولّد شد و قاسم و امام سجّاد (ع ) با هم پسر خاله هستند.
و امـام سـجـّاد بـه سـال 38 هـجـرى پـنـجـم شـعـبـان در مـديـنـه مـتـولّد شـد، دو سـال از آخـر عـمـر جـدّش امـيـرمـؤ مـنـان عـلى (ع ) را درك كـرد و دوازده سـال از عـمـر عـمـويـش امـام حـسـن (ع )را درك نـمـود و 23 سـال بـا پـدرش امـام حـسـيـن (ع ) بـود و بـعـد از پـدر، 34 سـال عـمـر كـرد و سـرانـجـام (بـنـابـرمـشـهـور، در روز 25 مـحـرم سـال 95هـجـرى در سـن حـدود 56 سـالگـى در مـديـنـه از دنـيـا رفـت و دوران امامت او 34 سال بود و قبرش در قبرستان بقيع واقع در مدينه در كنار قبر عمويش امام حسن (ع ) است .
دلايل امامت امام سجّاد (ع )
دلايل صدق امامت امام علىّ بن الحسين (ع ) بسيار است مانند:
1) او بـعـد از پـدرش امـام حـسـيـن (ع) در جـهـت عـلم و عـمـل از هـمـه مـردم بـرتـرى داشـت و بـه دليـل عـقـل ، مقام امامت سزاوار آن كسى است كه در فضايل ، برترى دارد. او نـزديـكـتـر بـه امـام گـذشـتـه و سـزاوارتـر بـه مـقـام او نسبت به ديگران بود، هم در فـضـايـل انـسـانـى و هـم از جـهـت نـژاد و نـسـب و آن كـس كـه نـزديـكـتـر بـه امـام قـبـل بـاشـد، او سـزاوارتـر بـه عـهـده دارى مـقـام امـامـت اسـت بـه دليـل آيـه ذوى الارحـام . و ماجراى حضرت زكريّا( ع ) كه در قرآن آمده است .
2) امـامـت از نـظر عقل در هر زمانى لازم است و ادّعاى مدّعيان دروغين امامت در زمان امام سجّاد (ع ) و در زمانهاى ديگر، بى اساس بود بنابراين ، مقام امامت تنها براى امام سـجـّاد (ع ) ثـابـت مـى گـردد؛ زيـرا خـالى بـودن زمـانـى از امـام ، محال مى باشد.
3) از نـظـر عـقـل و روايـات ثـابـت شـده كـه مـقـام امـامـت مـخـصوص عترت و خاندان پيامبر (ص ) اسـت و ادّعـاى كـسـى كـه قـايـل بـه امـامـت «مـحـمـد حـَنـفـيـّه» فـرزنـد عـلى ( ع ) اسـت ، بـاطـل و بـى اسـاس اسـت ؛ زيـرا دربـاره امـامت او نصّى روايت صريح از پيامبر و امامان قـبـل نـرسـيده ، بنابراين ، مقام امامت، تنها براى على بن الحسين (ع) ثابت مـى گـردد؛ زيـرا در مـيان دودمان پيامبر (ص) براى هيچ كس جز«مـحـمـّد حـنـفـيّه » ادعاى امامت نشده است و محمّد حَنفيّه نيز همانگونه كه بيان شد از اين مقام خارج است .
4) يـكـى از دلايـل امـامـت امـام سـجـاد (ع) تـصـريـح رسول خدا (ص) بر امامت اوست ، چنانكه «روايت لوح » بيانگر اين مطلب است ، اين روايت را جابر بن عبداللّه انصارى از پيامبر (ص) نقل نموده است . و هـمـچـنـين امام باقر (ع ) آن را از پدرش و او از جدّش و او از حضرت فاطمه(عـليـهـاالسـلام ) دخـتـر رسـول خـدا (ص ) نـقـل نـمـوده اند. و نيز جدّش اميرمؤ منان على ( ع ) در زمان حيات امام حسين (ع ) به امامت امام سجّاد (ع ) تصريح نموده است . و همچنين امام حسين (عليه السلام ) به امامت آن حضرت ، وصيّت نموده است و آن را به عنوان امانت به اُمّ سلمه (يكى از همسران نيك رسول خدا (ص ) داده كه بـعـدا امـام سجّاد (ع ) آن را از او گرفته است . و اينكه تنها امـام سـجـّاد (ع) آن امـانـتـهـا و وصـيـّت را از اُمّ سـَلَمـه درخـواسـت نـموده است دليـل امامت درخواست كننده در ميان مردم است و اين خود بابى است كه جستجوگر در روايات بـه آن دسـت مـى يـابـد و مـا در ايـن كـتـاب در مـقـام شـرح و بـسـط نـيـسـتـيـم تـا به طور كامل به ذكر آن روايات بپردازيم و به همين مقدار اكتفا مى كنيم .
چند نمونه از فضايل امام سجّاد (ع )
1) عـبدالعزيز بن ابى حازم مى گويد:«از پدرم شنيدم مى گفت در ميان دودمان هاشم هيچ كس را برتر از علىّ بن الحسين (ع ) نديدم ».
2) سـعـيـد بـن كلثوم مى گويد: در محضر امام صادق (ع) بودم از اميرمؤ مـنـان عـلى (ع ) سـخن به ميان آمد، آن حضرت او را بسيار ستود و آنگونه كه شايسته اوست مدح كرد، سپس فرمود: سـوگـنـد بـه خدا! علىّ بن ابيطالب (ع) در دنيا تا آخر عمر، هرگز لقمه حـرام نـخـورد و هـرگز به او پيشنهاد انجام يكى از دو كار خداپسندانه نشد مگر اينكه آن كـارى را كـه دشـوارتـر بـود بـه عـهـده مـى گـرفـت و بـراى رسـول خـدا (ص ) هيچ حادثه سختى پيش نيامد، مگر اينكه على (ع ) را به كمك مى طلبيد به خاطر اعتماد و اطمينانى كه به او داشت . و در مـيـان اُمـّت هـيـچ فـردى جـز عـلى (ع ) قـدرت انـجـام كـار رسول خدا (ص) را نداشت و كار على (ع ) همانند كار مـردى بـود كـه خـود را بـيـن بـهشت و دوزخ ببيند و اميد پاداش اين و ترس عقاب آن داشته باشد. او از مال شخصى خود، هزار برده را براى خدا و نجات از آتش خريد و آزاد كرد، از مالى كه از دسترنج خود و از عرق جبين به دست آورده بود، او غذاى زن و بچّه اش را از زيـتون و سركه و خرما قرار داده بود و لباسش از كرباس بود كه اگر از آن چيزى از آستينش زياد مى آمد، آن را قيچى مى كرد آرى او اينگونه ساده زندگى مى كرد و در ميان افراد خانواده و فرزندانش ، هيچ كس در لباس و علم ، مانند على بن الحسين (ع ) شباهت به او نداشت . چهره امام سجّاد (ع ) از ديدگاه امام باقر (ع ) در دنـباله روايت قبل از گفتار امام صادق (ع ) آمده : امام باقر (ع ) روزى نـزد پـدرش امـام سـجـّاد (ع ) آمـده ، پـدرش را ديـد، او را در عبادت به گـونـه اى ديد كه هيچ كس را ياراى وصول به آن نيست ، او را ديد كه بر اثر شب زنده دارى ، چـهـره اش زرد شـده و بـر اثر گريه ، چشمهايش ناتوان گشته و بر اثر سجده بـسـيـار، پـيـشانى و بينى او پينه بسته و بر اثر بسيارى عبادت و نماز پاها و ساق پاهايش ورم كرده است . امـام بـاقـر (ع ) مـى فـرمـايـد: وقـتى پدرم را چنين ديدم ، بى اختيار از روى دلسـوزى
بـراى او گـريـسـتم ، او غرق درياى فكر بود، بعد از چند لحظه از ورودم به حضور او، به من فرمود: «پـسـرم ! مقدارى از اين كتابها كه عبادت علىّ بن ابيطالب (ع) در آن نوشته شـده بـه مـن بـده». مـن آنها را به او دادم ، كمى آن را خواند و سپس در حالى كه اندوهناك بـود، آن را بـهزمـين گذارد و فرمود:«مَنْ يَقْوِى عَلى عِبادَةِ عَلِي ؛ چه كسى را قدرت و نيروى عبادت كردن على(ع ) هست ؟».
3) زُرارة بـن اعـيـن مـى گـويـد: شـنـيـده شـد گـويـنـده اى در دل شـب مـى گـفـت : «كـجـايـنـد پـارسـايـان كـه از دنـيـا دل كنده اند و به آخرت دل بسته اند؟». آواز آواز دهنده اى از جانب قبرستان بقيع شنيده شد ولى خودش ديده نمى شد كه مى گفت : «ذلِكَ عَلِىُّ بْنِ الْحُسَيْنِ؛ چنين شخصى ، على بن حسين (ع) است».
فرزندان امام سجّاد (ع )
امام عَلِىّ بن الْحُسين (ع ) داراى پانزده فرزند بود:
1) مـحـمـّد بـاقـر (ع )كه كُنيه اش «ابوجعفر» بود، مادرش «فاطمه اُم عبداللّه » دختر امام حسن مجتبى (ع ) است .
2) عبد اللّه . 3) حسن. 4) حسین. 5) زيد. 6) عمر. 7) حسين اصغر. 8) عبدالرّحمان . 9) سليمان . 10) على ، كه كوچكترين فرزند اما سجّاد (ع ) بود. 11) خديجه . 12) محمّد اصغر.
13) فاطمه . 14) عِلِيّه . 15) اُمّ كلثوم .مادرهاى اين فرزندان ، از شش نفر اُمّ ولد بودند ـ